وقتی با آن صورت پانسمان شده وارد آسانسور شد٬ من به محسن زاده نگاهی کردم و هر دو ذهن همدیگر را تایید کردیم :حاج آقا معین شیرازی. سلامی کردیم و با جواب سلام مردانه این روحانی کشیده قامت مواجه شدیم.
شنیده بودم که دو روز پیش در قبرستان بقیع مورد تهاجم عده ای وهابی قرار گرفته است و آنها او را تا می خورده است زده اند. من در این فرصت چند ثانیه ای طبقه همکف تا ششم آسانسور قصر الدخیل نمی خواستم پرسش از شرح دقیق ماجرا را خراب کنم و او هم لابد از چشمان پرسشگر ما چنین چیزهایی را خواند و خداحافظی کرد و رفت .
من اما دیشب ته و توی کل ماجرا را از زبان یکی از شخصیتهای کاملا موثق در آوردم و در دلم به این روحانی دوست داشتنی دست مریزاد گفتم . اما ماجرا نه آنگونه که پیشتر شنیده بودم بلکه این گونه که می آورم بود(قابل توجه تمام دوستانی که از هر شماره این وبلاگ حقیر یک خبر برای خروجی سایت خود تهیه کردند و البته دستشان درد نکند!):
حاج آقا معین شیرازی این روحانی شاید ۵۵ ساله و آرام٬ در مسجد النبی«ص» مشغول تلاوت قرآن مجید است .کسی به او نزدیک می شود و ناگهان عمامه ایشان را از سرش بر می دارد و پرت می کند. عمامه قل می خورد ٬ باز می شود . توجه همه کسانی که در مسجد النبی نشسته و قرآن می خوانند به ماجرا جلب می شود. پیرمرد سریع از جا بلند می شود و به دنبال مردی که چنین کرد می دود. او می دود و حاج آقا هم به دنبالش. بالاخره گیرش می اندازد. اما مردک با وقاحت تمام در جلوی جمع و در مسجد النبی «ص» شروع می کند به ضرب و شتم حاج آقا معین شیرازی. حاجی خیلی خویشتنداری می کند و دستی به رویش بلند نمی کند ٬ تنها ٬می نشیند و با دستهایش دو پای او را می گیرد تا فرار نکند. ناگهان مردی ایرانی می دود و خود را به آن دو می رساند و آنها را از هم جدا می کند. مرد مهاجم از فرصت استفاده می کند و می گریزد. حاجی به او می گوید : چکار کردی؟
- حاج آقا! داشت شما را می کشت !
ـخوش انصاف ! خوب او را می گرفتی ٬ نه مرا!
حاجی دوباره در مسجد النبی «ص» به دنبال او می افتدو بالاخره باز هم او را می گیرد. باز هم مردک شروع می کند به زدن پیرمرد. سر و صورت حاجی خونین و مالین است. ناگهان دو مرد بدون یونیفورم جلو می آیند و آن دو را جدا می کنند.
- شما؟
- ما دو نفر پلیس هستیم.
- لطفا کارتهای شناسایی خود را نشان بدهید.
حاجی مطمئن می شود که آن دو پلیس سعودی هستند. به آنها می گوید: شما دیدید که این مرد داشت مرا می زد؟
- بله دیدیم .
- دیدید که من اصلا او را نزدم ؟
- بله دیدیم.
- حاضرید به این موضوع شهادت بدهید؟
- بله حاضریم .
حاجی شروع می کند به خواندن آیاتی از قرآن مجید که از کتمان شهادت بشدت احتراز داده است و سپس تاکید می کند:حاضرید شهادت خود را مکتوب هم امضا کنید؟و آنها پاسخ مثبت می دهند.و آقای معین شیرازی حالا با خیال راحت به همراه مردک مهاجم و دو مامور پلیس سعودی به مرکز مربوطه می رود.
در مرکز پلیس ٬ مردک که حالا معلوم می شود از افراطیون ترک (لابد از نواده های همان آتاتورکی که حجاب از سر زنان مسلمان و عمامه از سر روحانیان گرفت )است ٬ ماجرای شکایت را جدی می بیند و زیر همه چیز می زند و همه چیز را حاشا می کند.
حاج آقا معین شیرازی رو به او می کند و می گوید: ببین ! اولا که من تو را گرفتم . همین که تو را گرفتم دلیل این است که تو مرا زدی نه کس دیگر. دوم اینکه تمام کسانی که در مسجد النبی «ص» بودند می توانند به این مسئله شهادت بدهند. سوم اینکه این دو پلیس تمام ماجرا را دیده اند و شهادت می دهندو از همه مهمتر اینکه دوربینهای مسجدالنبی تمام حوادث را ثبت و ضبط می کنند و اگر هیچ کدام این شهادتها نبود ٬ می توان به فیلمهای ضبط شده مراجعه کرد و دید آیا تو خودت مرا زده ای یا کس دیگر!
در اینجا مردک ترک به دست و پای حاجی می افتد و شروع می کند به عذر خواهی و طلب بخشش. اما حاجی کوتاه نمی آید. چند دقیقه بعد ٬ رئیس کاروان مردک ترکیه ای هم خودش را به اداره پلیس می رساند و او هم از حاجی می خواهد که از گناه این مهاجم بگذرد. حاجی می گوید : اگر این لباس روحانیت برتنم نبود و اگر اهانت او به خودم و نه به لباس روحانیت بود حتما از او می گذشتم اما در این دو سه هفته این حادثه ای است که دو سه بار دیگر هم تکرار شده و من احساس می کنم دستی پشت پرده ٬ تهاجم به روحانیان شیعه و اختلاف افکنی را هدف قرار گرفته است و من به هیچ وجه اجازه نمی دهم چنین کاری شایع شود.
پلیس ٬ حاجی را به پزشکی قانونی می فرستد و پزشک سعودی برای او ۱۴ روز طول درمان می نویسد و می گوید: خوشبختانه صدمه به چشم به عمق نرسیده و به ظاهر آن آسیب رسانده است و شما شانس آورده اید.
مردک مهاجم هنوز در بازداشت است و باید هزینه ۱۴ روز اقامت حاج آقا معین شیرازی را طبق قوانین دولت سعودی بپردازد.
***
برای کسی چون من بسیار لذت بخش است که روحانیی را با این کیاست و هوشیاری و در عین حال زبلی و چابکی ببینم ٬ در حالی که ظاهر او اصلا به حوادثی که برای او روی داده بویژه بخش تعقیب و گریزش نمی خورد . احساس می کنم این گونه روحانی که نه زورگو باشد و نه توسری خور بسیار مغتنم و دوست داشتنی است .
***
امروز بسیاری از اعضای بعثه بار و بندیل خود را جمع می کنند تا به ایران برگردند. تمام تلاش خودم را می کنم که در دعای کمیل امشب در کنار حرم مطهر نبوی و قبرستان بقیع ٬ حاج آقا معین شیرازی را گیر بیاورم و بر دستانش بوسه بزنم . الحق که دستهای این روحانیها بوسه زدنی هم هست ...




